<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>غرقی تو دریا ولی تشنه است دلت</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/</link>
<description>یک مرد و احساسش</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 20 Dec 2009 15:23:15 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>هر روز گویی از جان من کم میشود</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-96.aspx</link>
<description>از این بدتر نمیشود که نباشی و از نبودنت بنویسم. در سوگ ندیدنت. در آیینه ی مهجور حضورهای بی تو!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الان مجالش نیست که بگویم نبودنت کمر مرا، کمر ما را و تمام مبارزاتمان را شکست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الان تنها یاد آن عطاب هایی هستم که اشکم جاری شد از غضبت بر من!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از اینکه گفتی در حق زلاله مردم ظلم میکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ای کاش آن سه ماه میشد تمام عمرم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روحت با بزرگان دینم قرین شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://mouhajer.files.wordpress.com/2009/03/montazeri-05.jpg&quot; width=599 height=449&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 15:23:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=96</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-96.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فوتو شاپ حامی ولایت</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-95.aspx</link>
<description>مدتها بود که فکر میکردم، این همه روز است که ما در خیابان ها و به قول دوستانی در کف خیابان ها حضور داشتیم. خیابان ها برای ما بود. اما &quot; برای ما بودنی&quot; که با خشم و سرکوب پاسخش را میدادند. تمام مدت این تفکر برایم ثابت بود که چه روزی میشود که آنطرفی ها هم دست از کاخ و کوخ خود بکشند و پایشان را به خیابان بگذارند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نظرم می آمد که آنروز یک صف کشی حسابی خواهیم داشت بین خودی ها و دیگری ها!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این همه از سیاه و سفیدی جامعه صحیت کردیم. این همه با نام خود، گفتیم: دیگری که رای اش دیکتاتوری و توتالیتریسم بوده از ما نیست و در مقابل ماست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آرزو میکردم که آن دیگری ها یک روز مجزا برای خودشان داشته باشند که بیایند و خیابان را از ما بگیرند. خیابانی که هر چه نبود اما مامنی بود برای حضور مستمر ما.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عکس امام را که پاره کردند، دانستم که بحث میرود به ولایت. به حمایت و شعار در له قبول ولایت. از توهین ها خسته بودم ، اما خوشحال که بالاخره ولایت هم پایش را بصورت مستقیم به مسئله باز کرد. دیر زمانی بود که یک تقابل عملی و عینی بین امام ما و رهبر آنها درگرفته بود که می باید بصورت عریان بیان میشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستش من نبودم که ببینم عکس بدست چه کسی پاره شد ولی خوب حدسیاتی داشته ام که دو دسته را شامل میشد: 1. گروهی که همیشه بیشتر از اصولگراها به ما فحش و بد و بیراه می گفتند و انتظار داشتند اصلاح طلبی ما بشود بنیان کنی مدنظر ایشان. اینها زیاد نبودند لیکن همیشه بودند. در بین ما هم بودند زیرا ما چماق و باتوم، کهریزک و ... نداشتیم که رعب و وحشت هوار بزنیم، از سوی دیگر اصل اساسی مان بر شنیده شدن صدای همه افراد طبق قاعده شهروندیشان بود. اما مهمتر از این دسته اولی، دسته دومی ها بودند. 2. همان هایی که سایه ی امام بر روی سر ولایتشان سنگینی می کرد. همان هایی که دو دهه هست و بود که هر چه کردند نه تنها که از کاریزما بودن امام خلاص نشدند بلکه در آن غالب مشروعیت و اعتبار پیدا میکردند. همان هایی که الان حاضرند به دستور شخص اولشان خرخره ما را که ناممان را منافق گذاشته اند بجوند. هر دو دوسته از امام به یک اندازه متنفرند و این تنفر را به شکل افراطی عریان میکنند. یکی درگیر حضور امام و نفی وجودی وی است و دیگری درگیر دایکتومی امام و رهبر و ارجحیت دهی پراگماتیکال به یکی از آنها.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گذشت  از قائله های 16 و 17 و 18 آذر.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دانشگاه تهران سبزترین فصل سالش را برگزار کرد. یک عده اغتشاشگر، منافق، ضد ولایت فقیه، وطن فروش ، خائن، مفسد فی الارض، فریب خورده بیگانگان مجوز حضور پیدا کردند. آمدند، خیلی هم آمدند. با صدای امام هم آمدند. پردیس بر خودش میلرزید زمانیکه یا حسین و میرحسینش را فریاد میزدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گذشت و دعوت شد از طرف دولت کودتا و طرفدارانش برای مقابله با توهین به ساحت امام و حمایت از ولایت. عده ای از خودی ها گفتند اینجا، جای اتحاد است. گفتند که اگر ما باشیم میفهمند که چه هستیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما ما و سرانمان مخالفت داشتیم از اینکه در همان خیابان ها که برای ماست با آن ها در یک راستا بایستیم. عادت نداشتیم دوستان جان برکفمان را به جای مقابل در کنارببینیم. گفتیم که ما باز هم خواهان مجوزیم. ما همه اعتراض داریم و محکوم میکنیم اما جدا!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جمعه شد و دوستان جان برکفمان به خیابان ها آمدند. بعد از مدتها برای اولین بار بود که در 8 ماه گذشته دکمه سیمای ایران را من در خانه فشار میدادم. هرچقدر گشتم این صفحات را که در جایی بصورت کاملاً زنده ببینمشان نبودند و نبودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اخبارها هم، با تواضع باور نکردنی از دوستان یاد نمی کردند. برایم عجیب بود. یک دعوت کاملاً سازمانی و سازمان دهی شوده چرا و چگونه در هیچ جا نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اخباری که می رسید؛ می گفت خیابان جای پاهای ماست. خیابان برای ماست و به این سادگی ها واگذار نمی شود. اما بازهم گفتم حتماً بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صبح آمدم بیرون. دکه ی روزنامه فروشیمان را که رصد کردم پر بود از حامیان ولایت. از غول آخرشان که کیهان باشد تا جوان و ثارالله و وطن امروز و ایران و ... . تیترهای جذابی داشتند در تقویت ولایت یک نفر. تیترهایی که در گلویم گیر میکرد و در عظمتش میماندم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عکسهایش هم به وسعت تیترهایش بود. بزرگترین و بهترین راهپیمایی های یک قرن اخیر در دنیا را منعکس کرده بودند. راهپیمایی که موج میزد از سلحشوریهای فوتوشاپ 7و 8 و9 و10!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از خودم خجالت کشیدم که هفت ماه همه در کنارم بوده اند و با یک توهم میجنگیدم. یک توهمی که من مسببش بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یادش بخیر آنروزها که از میدان هفت تیر تا میدان آزادی و تا  فلکه صادقیه اگر یک سوزن از بالا میافتاد حتماً وقتی به زمین میرسید، رنگش سبزی بود از جنس مردم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حال وارد دانشکده شده ام. در مقابل سایت، بسیج عزیزمان تابلویی از محرم زده که نام حسین (ع) را با تیر حلائلی سبز رنگ، که از قضا مچ بند من هم بر رویش است هدف قرار داده. اگر دیروز بود کفرم در می آمد. اما الان میدانم که معاویه هم فوتوشاپ بلد بوده. یزید هم میدانسته قرآن را باید بر سر نیزه کرد اما به روشی دیگر.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الان است که باید داد زد قلت ما یا فوتو شاپ شما.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://darwin.bio.uci.edu/~marcu/bouquet.gif&quot; width=350 height=449&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: همه چیز سخت شده است. تمام حرف ها سخت شده است. وقتی حرف میزنم، فهمیندش سختر هم میشود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: چهارشنبه بود که پایم را در جای پای خودم میگذاشتم. جای پایی که به شکل من بود ولی از من نبود. خیلی فاصله داریم از آن دوران، خیلی. نه حسرتش را میخورم و نه آرزویش را دارم. فقط دوست داشتنی بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: این روزها اکثر اوقات از جلوی چشمانم رد میشود اشرف سمنانی. امیدوارم که خیر باشد و خبری برایم نیاورند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: وقتی هستم، نیستم؛ وقتی نیستم میخواهی باشم؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 13:02:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=95</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-95.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فاشیسم دینی</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-94.aspx</link>
<description>حکومت یک دستگاه سیاسی ایدئولوگ، در هر دوره ای به یک سرنوشت کاملاً مشابه انجامیده است. زمانیکه یک ایدئولوژی خود را بعنوان پایه ی یک نظام سیاسی تعریف میکند در آنواحدی که به یک تسلط سیاسی و اتوریته اجرایی و عملیاتی موثق میرسد به نوعی  درجاماندگی نیز ختم میشود. 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این درجاماندگی سیاسی در ابتدا نه تنها نقیصه نیست بلکه کاملاً با شرایط سیاسی زمانه خود همخوانی دارد لیکن با گذشتن دهه های زمانی و تغییر بافت فرهنگی، دینی و سیاسی به شکل عقب ماندگی سیاسی از جامعه کنونی میرسد. این عقب ماندگی سیاسی توجیه ای را برای خود برمیگزیند که میتوان با یک ادبیات مشترک آنرا بازگشت به اصول اولیه و یا همان سر منشاء جریان عنوان کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بحث در عدم کارایی و یا ناکارآمدی این سیستم سیاسی در زمینه سیاست نیست بلکه در مورد تبدیل یک جریان دینی همه پسند، به جریان فاشیسم دینی است که به مصداق گریزی مبتلا می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زمانیکه ما اصول ابتدایی را ثابت کنیم به سادگی هر چه را که ثابت کردیم به شکل بدیهی میپنداریم. این اصل بدیهی زمانی برای ما &quot;اصل موضوعه&quot; می شود که بدیهی بودن را به طبیعی بودن آن نیز پیوند دهیم. مثلاً یک حکم ولایی را که کاملاً یک فرمان ایدئولوگ است، حکم بدیهی بپنداریم و در راستای این بدیهی انگاری به طبیعی انگاری برسیم . چنانکه انگار از ابتدای خلقت، این حکم به همین شکل در طبیعت بوده و مخالفت ما با آن حکم خاص و یا اعتراض ما بدان اعتراض به هستی و یا طبیعت است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با این اصول ساختار سیاسی ایدئولوگ، نظام سیاسی حاکم سعی را بر آن میدارد که قوانین خویش را از هر طریقی اعم از آموزش(در هر سطحی)، رسانه(هر رسانه ای) و دین(هر نوع دین داری) به فرد بقبولاند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اثباتی بودن دین و اجباری که دستگاه سیاسی برای &quot;شیر فهم کردن&quot; ایدئولوژی اش بدان متوسل می شود باعث نوعی واپس گرایی برای افراد و در مرحله بعد دلزدگی از دین میشود که با برخورد تند و گهگاه خشونت محور، نظام سیاسی روبرو میشود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این رفت و برگشت &quot;کنش-واکنش&quot; که در هر دورش با دلزدگی و کناره گیری افراد از ایدئولوژی همراه است از سوی دیگر به بیشتر و عریان شدن خشونت نظام سیاسی می انجامد، که دوری معلوم و البته باطل است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوری باطل که نظام سیاسی را به چرخه ای می اندازد که بعد از مدت زمانی و با تسریع اعتراض ها که حالا دامان خویش را هم گرفته به خودخواری میرسد و با خود زنی های پی در پی به شکل روزانه به تقلیل خود دست میزند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این امر خود خواری و خود پس زنی تا جایی ادامه می یابد که که اعمال و ابراز خشونت بصورت کاملاً عریان درآمده و انجام می گیرد. از آنجا که برخورد با خشونت برای جامعه سخت است و هزینه زا؛جامعه از اعتراض عریان خود دست کشیده و به محیط های غیر رسمی و فردی پناه میبرد، نظام سیاسی فکر میکند که جامعه را فرو نشانده(البته در آن مقطع درست حدس میزند) لیکن خشونت را از حالت کاملاً عریان به وضعیت بینا بینی بر می گرداند، این عقب نشینی برای مقاومت فرهنگی و ایجنسی اجتماعی نشانه شکست حکومت است و به این طریق نافرمانی مدنی نرم به شکل ارتجاعی به براندازی نظام سیاسی از سوی مردم منجر می شود.&lt;/P&gt;در واقع ثابت بودگی ایدئولوگ نظام سیاسی مهمترین عاملی است که یک حکومت دموکرات را به یک فاشیسم ایدئولوژیک مبدل میسازد. تبدیلی که تکرار مجهول های زمان در پهنه ی معلوم های تاریخ است. 
&lt;HR&gt;
&lt;IMG src=&quot;http://www.cine-files.com/cinemaniacs/photos/2001/09/salo1.jpg&quot;&gt; 
&lt;HR&gt;
دلم پینوشت نمی خواهد، فقط همین. </description>
<pubDate>Wed, 09 Dec 2009 22:50:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=94</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-94.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#00ffff size=7&gt;۳&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 08 Dec 2009 10:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مقاومت نامحدود یک ادعای پر مدعا</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;گفتمان عقلانیت بعنوان یک سازو کار منطقی برای حل بحران است. بحران یک شرایط کاملاً نامعمول است که در نبود یک منطق تسری گرا بوجود می آید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بحران یعنی زمانیکه تعامل از حالت یک گفتمان به حالت یک مجادله چند وجهی بی پایان در می آید. معمولاً در پی یک بحران همگان احساس می کنند که جای یک چیز خالی است و آن عقلانیت است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در واقع عقلانیت بصورت ماهوی استمرار نمی یابد بلکه نفعش در زمانی اثبات می شود که نبودش به بحران منجر شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از اینروست که در جوامعی که فردگرایی(در مفهوم سنتی آن و نه فردگرایی مدرن) بصورن درونی شده امتداد می یابد نمی توان به عقلانیت رسید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه نمونه متأخرش را در چند ماه اخیر از نظر گذرانده ایم. بحث اول را در مفهوم کلان قضیه رییس دولت بعد از نهم ایجاد کرد که به جای مبارزه با یک روحیه ی جمعی چند ده میلیونی تمام هم و غمش را گذاشت بر مبارزه با خاندان هاشمی و یکی کردن 30 سال نظام که به قول وزارت کشورش هم موفق بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در مورد دوم هم پارسال دانشکده را کماکان در حافظه مان داریم که چگونه و چه جوی از همه ی سویه ها برخواسته بود که به یک جمع گرایی برای ایده های فردی تبدیل شد و البته امسال نتیجه اش سکوت همه جانبه است از همه ی جوانب!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در مثال متاخرترش هم، کانون دانش آموختگان انسانشناسی است که کاملاً مبارزه ی روح فرد گرا را با روح جمع گرا به عینه میدیدم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مشکل فرد گرایی ما به شکل آنومی آن، به نبود یک عقلانیت بر می گردد. عقلانیت، منطق کثرت گرا دارد. کثرت در معنای استمرار بواسطه جمع در حالیکه ما هر کدام تنها به منافع خود می اندیشیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;منافعمان حتی بصورت دراز مدت هم نیست، ارزش معطوف به فایده مان یعنی همین فردا.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زمانیکه هنوز نتوانستیم منفعت جمعی مان را دریابیم مسلماً کار جمعی را باید یک اتوپیا با یک قرن فاصله تصویر کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یاد آن مبحث دکتر کچوییان در جهانی شدنش می افتم که میگفت شیعه دین جمعی است که هر فرد برای خودش دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرهنگ ایرانی اینقدر مغرور است، تقصیر ما که نیست!!!!!!!
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;خودرو شخصی&quot; src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1387/07/59416911024120815123194249220122301203180.jpg&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: از دوستانی که لطف داشتند ممنونم اما چون با تمام توتالیتر بودنم به روحیه ی دموکراتیک علاقه مندترم، آزادی بیان برایم مقدم تر است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: دوستانی که به احوالات بنده لطف دارند ، لطف کنند یا کامنت شخصی بگذارند و یا با ای میل وجناتم را به رخم بکشند. خواسته قاطبه دوستان است. امیدوارم به نظر جمع احترام بگذاریم. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 21:15:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رادیکالیسم اکتسابی در پهنای آکادمی</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description> هفته پیش از پیشخوان نشریات دانشکده، یک نشریه جدید را برداشتم با نام هیس!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سبک و سیاق مجلد شدنش برایم مورد توجه تر بود و البته پاراگراف اول یادداشت سردبیرش که اینگونه آغاز می شد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(ما نسلی هستیم که سودای آغازیدن یک دگرگونگی بدیع را در سر داریم و از همین حیث خود را درگیر دیگر گون سازی اکنونیت راکد آکادمی کرده ایم و ایده های عملی پیش گذاشته ایم که آنرا آکادمی موازی نامیده ایم.)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با توجه به نشریات زرد دانشکده که نهایت تفکرشان می شود مین یابی از ذهن های متوهم، آکادمی موازی با تئوری تغییر اکنونیت آکادمی راکد یک پشتوانه بسیار اصیل است که هر آکادمیسینی را درگیر خود می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا زمانی که تمام مجلد هیس را نخواندم سعی کردم خوش بینانه بدان بنگرم که شاید بر بیسوادی خود سوادی بیافزایم، اما با تمام شدنش تنها نقدهای بی محابایی بود که به ذهنم می دوید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در مانفیست آکادمی موازی آمده بود که شاید فعلشان به آنارشیسم نزدیک باشد لیکن خودشان ، خود را آنارشیست نمیدانند. گفتن این جمله دو سویه مهم دارد: اول اینکه اکادمیسن های موازی در یک حرکت تاکتیکی با بزرگ کردن آنارشیسم و بولد کردن انکه خود را آنارشیسم نمی دانند در واقع می خواهند باب نقد های ساختاری را که بر آن ها می شود،  را ببندند و دوم شاید همانگونه که موازی ای برای آکادمی گذاشتند تا خود را از سیطره الزامات آکادمی بورکراتیک بیرون ببرند در واقع آنها آنارشیسم موازی هم هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آکادمی موازی با اینکه ایده جذابی دارد ولی در واقع سرابی است که نه تنها ذات آکادمی را بلکه ذات علم مدرن را تهدید می کند. استنتاج های آکادمی در غیر مضر بودنش این است که جزء هیچ کدام از ساختارهای آوانگاردیسم،رادیکالیسم،آنارشیسم و حتی پست مدرن نیست. با این گذاره هویتی در ظاهر امر افراد به بی خاصیتی آن اعتماد کرده و از این سیالیت خاص بهره می برند در حالیکه آکادمی موازی در واقع کمر به تناقض انگاری امر بدیع بسته است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تلنگرهایی که اکادمی موازی به آکادمی می زند نه تنها باعث تزلزل در آکادمی نخواهد شد(اگر خیال دوستان در تغییر آکادمی نه به شکل توهم الود کردن است؛ بلکه اعضاء و هواداران آکادمی موازی را در یک بازه زمانی از خود خواهد راند و این در حالی است که حیات آکادمی موازی به حیات اعضایش در فضای آکادمی کنونی وابسته و پیوسته است.)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایده ای که در اکادمی موازی ارزش عملیاتی شدن دارد، همان مشارکت دهی حذف شدگان و اقلیت های آکادمی است. این قلت که همیشه در اکادمی بورکراتیک مورد استیلا و هژمونی بدترکیب نهاد قدرت قرار می گرفتند اکنون مورد توجه یک اندیشه موازی آکادمی قرار گرفته اند(اگر نگوییم که خود آنان خالق این آکادمی موازی بوده اند).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با وجود اینکه دستگیری از اقلیت در فضای کنونی باعث مسرت است اما باز هم ساختار مبهم آکادمی موازی باعث تشکیک در امر وجودی و فلسفه بنیانی آنان می شود. همه ی ما می دانیم که گروهک های خشونت طلب فیزیکی و غیر فیزیکی همگی از نوعی اقلیت بودگی برخواسته اند و این برخیزش در واقع به شکل بنیادی و بنیاد گرایانه بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیوه این بنیاد گرایی اما در آکادمی موازی نیز دیده می شود ؛ آنچنان که در مانفیست می خوانیم:در اینجا خروج ، بیش از هر چیز مترادف عمل انصراف و کناره گیری از مشارکت/ادغام در بازی ها و مناسک آکادمی رسمی است(تا اینجا نه تنها مشکلی ایجاد نمی کند بلکه خود من هم هم پای آن خواهم بود لیکن در ادامه می بینیم). و این به معنای سیاست خلاقانه ی تخطی، که میتواند اشکال متنوعی به خود بگیرد : بازیگوشی و شیطنت، تنبلی، حاضر جوابی، غیبت از کلاس، تن ندادن به اقتدار استاد، بی تفاوتی و کلبی مسلکی یا در واقعه جدیت زدایی از نظم حاکم و از همین دست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جملات بالا که در واقع مناسک عملی آکادمی موازی به حدی دون پایه است که نمی توان گفت کنشی است در وحدت دهی به یک هدف متعالی؛ بلکه در واقع در کنار تخریب سیستماتیک نفس آکادمی بصورت موازی و پیوسته، ساخته و بر ساخته ذهن دانشجویی را هم نابود خواهد کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این همان تناقض فکری است که من آنرا پارادوکس معنا و عمل اکادمی موازی می دانم. آکادمی موازی در صورت باطنی نوعی از انارشیسم معرفتی است که با اندیشه پوچ گرایانه، معیار رویکرد انتقادی اش را نه در انتقاد اصول مدارانه از ساختار آکادمی بلکه در انحراف از اصل علم مدرن شکل داده است و در ظاهر خود را یک نهاد مستقل معرفی می کند که بورکراتیزیسیون را از دستور کارش بصورت حداکثری خارج کرده در صورتیکه فعلش چیز دیگری را بیان می کند. انجا که می خوانیم: آکادمی موازی در واقع حین برخورد ما و آنها، درست در متن بازی قلمرو سازی و قلمرو زدایی است و باز قلمرو سازی ، در منطقه ی تمایزناپذیر میان درون و بیرون آکادمی ساخته می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنچه کاملاً بدیهی می نماید اینکه با اینکه آکادمی موازی بصورت حداکثریترین شکل ممکن و به زعم من صادقانه از ایده آکادمی دولتی تبری می جوید لیکن به همان میزان در خدمت قدرت موجود برای افزایش بحران در علوم انسانی است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البت این هم در دسته بندی آزادی اندیشی در آکادمی است که فرزندانش همگی خلف نخواهند بود بر بهبود شرایط اکادمی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نظر من در شرایطی که دستگاه حاکمه، علم مدرن ، علوم انسانی و بالاخص علوم اجتماعی را یک : دیگری، غیر خودی، شک گرا،بحران ساز، بحران افزا و بحرا محور میداند. ایده اکادمی موازی با آن منش تخریبی اش در واقع مصداقی است بر انچه دولت می گوید و هم می خواهد. دوستان شاید باور نداشته باشند اما ترقی خواهی آکادمی موازی نه تنها آکادمی را از دور خارج می کند بلکه به رقیب فعلی آکادمی یعنی حوزه این اختیار را می دهد که با اتوماسیون اسلامیزه کردن به رهبری طیف مصباح، بنیان های علم مدرن را نه اینکه نابود کنند بلکه به قول خودشان بومی کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آکادمی موازی سرابی توهمی بیش نیست، اصولاً فکر نمی کنم 70% درصد دانشکده اصلاً بفهمند اکادمی موازی چیست و یا اصلاً آکادمی چیست؛ لیکن همان عده خاص که همیشه ساز و نی خاص بودگی شان دمار از حیاط پسینی در آورده طالب و مشتاقش خواهند بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ساده بگویم آکادمی موازی مانند بسته بندی های چینی تنها بسته بندی اش جذاب است و به ظاهر خود بسنده کرده در حالیکه یک ماشین زمان بر نابودی محیط علمی کنونی است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تمام نقدهایم به اکادمی موازی وارد است و این به هیچ وجه به معنای قبول و یا ندیدن ایرادات ساختار- کارکردی اکادمی ایرانی نیست. من صرفاً روش و متد را نمی پسندم در حالیکه ایده را هم می شود خردتر کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای مثال موازی با این نگرش، شیوه جامعه فرهنگی را در برساخته کردن افرادش بیشتر می پسندم. &quot;جامعه&quot;، با رویکردی شبه آکادمی موازیانه، اما به جای رویکرد گستاخ مدارانه به رویکرد انباشت علمی توجه کرده و همین رمز احیا، حیات و یارگیری های آن است از میان همه! در صورتیکه اکادمی موازی در میان انان که درک می گردد نیز این پوئن را نخواهد داشت. 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: بالاخره عده ای یافت شدند که ادبیات آکادمیک- ژورنالیستی، در خور علوم اجتماعی داشته باشند. این ادبیات را بگذاریم کنار صبح و واحه که به نام ژورنال ، فعل پاچه گیری را در دانشکده نهادینه کرده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن 2 : غلط املایی هایی که در یادداشت سردبیر و مانفیست آکادمی موازی وجود داشت من را بر این داشت تا بگویم که کاری به این بزرگی(یا حداقل ایده ای به این سنگینی) ارزشش را می بایست می داشت که قبل از چاپ حداقل یک (تیست منیجر) میشد. قلم اعتبار اندیشه است و این اعتبار را باید بدست آورد با هر فعلی که بروز عینی در پیرامون می یابد.&lt;/P&gt;پ.ن 3 : پیش بینی ام این است که تمام رادیکال های دانشکده که شرح حالشان مشخص، طلب و طالبش خواهند شد.</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 16:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیوندهای دوستان منقرض میشود، مانند</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>سه در به مغزم باز می شود. سه در که به خلاء می رود. به یک فضای بعضاْ نامتعالی و اکثراْ نا مقدس.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به جایی قد نمی دهد افکارم. بیشتر یک تیپ اغوا گری است اینی که شما می بینید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیشتر فراری از اصالت است انکه من نامیده می شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;استعلایی ندارد این ابزار بر هم چسباننده قدر و قضا.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در دنیایی که خدایش را دکترین اگزیستانسیالیم تنها گذاشته به خود، توکل می کنم به یک رویای شیرین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به رویای مرده یک مرد پیر اما بزرگ.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;افکارت را طلاق داده ام. مهریه اش همین زجری است که خورد مرا. عندالمطالبه بود و در استطاعت ما موجود. ارزانش کردم بر خود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه در باز می شود بر مغزم، از هر ۳ در هر دو درش مفت و مسلم بیراه است و دری که می ماند گاهی اوقات که احتمالش زیاد است بی کلید!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فوبیای عظمت من همه را گرفته بود. خوشحالم که هیچ کس،شخص بودنم را درک نکرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر احساس می کنید حالم خوش نیست بهتر است فکر نکنید کلاْ. خوشی را من معین می کنم در این ناحیه از قضا!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 665px; HEIGHT: 184px&quot; src=&quot;http://thought.poetrymag.ws/penseur.jpg&quot; width=721 height=295&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امشب از ان شبهاست که گر نبودی،دل میبستم به این دقل بازی هایی که به سر می آید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوشحالم که روزی رسید که کسی به ما هم بگوید : برادر سه چراغت از روی مرام ما روشن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لحظه ها خالیست. کسی هم رسیده! اتفاق غریبی است آمدن در آن همه رفتن ها!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک تکه شعر بود که هوش و ایمان ما را قبضه کرده :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب رفت، ماه رفت، ستاره رفت ـ اما سحر نرسید!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می بایست با هم چک میکردند که در سرزمین مادری من از پس شب سحری نیست به باغ.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اثبات نوشت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا حتی اخرین لحظات هم آقای ما سبز بود، نه در مسند دلقک صفتان.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 22:02:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به سفالینه سازم اندیشه را یا علو</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>نامجو همیشه برایم پدیده عجیبی بوده که از تم رفتاری اش خوشم نیامده ولی می دیدم حضورش را!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرداختن به یک هنرمند و یا یک عرصه هنری بنا بر یک تولید هنری شاید در نگاه اول دقیق باشد ولی به تمامیت آن چه ما از سوژه برداشت می کنیم نخواهیم رسید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخ&quot; نام جدید ی است بر آلبوم های پی در پی نامجو!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از قطعاتی که شاکله ی آلبوم را شکل میدهد دو قطعه است که بنای صحبت را بر روی آن دو می گذارم و از طریق ان حرفم را مز مزه می کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بی نظیر را رسماْ یک هرزه نگاری لذیذ می دانم که تجربه شهوت و فعل جنسی را با قدرت تمام ایفا می کند. بعد از انتخابات و بازداشت ها و لو رفتن قضایای کهریزک و رسانه ای شدن نام تجاوز به زندانیان! یکی از بزرگترین تابوهای ذهنی فرهنگ معاصر ایرانی که از مسائل جنسی و صحبت از آن در ملاء عام بری بود ، شکست. مطمئن بودم که اگر این کار نامجو قبل از انتخابات منتشر میشد جز عده ای دستمال صفت همگی با انتشارش مخالف بودیم اما الان خیل عظیمی را میبینم که از این شعر طرب انگیز(!!) چه خوشی ها که دود نمیکنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اسم این را جسارت تابو شکنی نمیگذارم، به نظرم یک ضد اخلاق گرایی است که در قبل از این در دست خوانندگان دست چندمی رپ مبتذل بود و حال به فردی در دیدتر و بزرگتر رسیده است. دوست ندارم این ضد اخلاقی گری ها را. فکر میکنم که ساختار فرهنگ ایرانی به زودی از یک طرف بام خواهد لغزید با این روند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گلادیاتور ها اما داستان دیگری را دارد برای خود! شاه بیتش این است : ای مقام معظم برتری&quot; !!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک بیت کلیدی دیگر هم دارد : خود من از کدام موسیقم که مقامی نیست آن. که مقامی نیست آن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از نظر من با این که این طرح شعر کاملاْ نو و با تعبیری غریب است اما ارزشی برای تحلیل سیستم قدرت ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مدعای بحثم وقتی همه خوابیم&quot; بهرام بیضایی&quot; است. آن فیلم درک نشد و یا برای خیل زیادی کسل کننده بود. لیکن آن فیلم یکی از بهترین آثار سینمایی بود که ساختار سیاسی را در باب امر قدرت توضیح میداد. وقتی همه خوابیم&quot; یک الگوی نگرشی بود که ما تمام جوانب زندگی را می توانستیم هر امری را در آن چهارچوب گذاشته و تحلیل و توصیف کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گلادیاتور&quot; این آلبوم تنها یک نمایش برای بدست آوری نظر سیاسی است که با اینکه دوست داشتنی است ولی ارزشی هم ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آلبوم عجیبی است که با یک ترانه حرص میخوری با دیگری شاد می شوی! نامجو یک نام بیشتر نیست. انچه برای من مهم است اینکه جامعه ام که سنگ استقامتش را به سینه می زدم چقدر زود از هم گسیل می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایران است و هر روز یک کشف جالب!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;IMG src=&quot;http://www.musicnotes.com/images/feature_images/halloweenfront.gif&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حرف نمی زنم، نمیبینم، نیستم، گم میشوم، دوست داشتنی هم نیستم! این ها همه یک قرائت است از منی که برای شما ساخته شده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قرائتی که به وجود من اصلاْ نزدیک نیست یا من نمی خواهم نزدیک باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حرق نمی زنم که فهمیده شوم، حرف میزنم که بفهمید سخت ساختم کلامم را!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 18:02:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جهان از هر چهار جهت شیب دارد!</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description> نوعی تمامیت انگاری بی حد و حصر فضای تفکری مان را به خود آلوده. انگار نه انگار که نسبی اندیشی را در میان تاریخ مجهولات بشری قبلاً کشف کرده اند. هر کداممان هر چه را که خود میفهمیم به قطعیت تسری می دهیم.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این همه دم از هرمونتیک معنایی زدن و سیالیت معنا و مفهوم زدن را باید باور داشت یا دگماتیستی بودن بدیهات روزمرگی مان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در زمانی که تمام عقلانیت انسانی تقریباً به سخره گرفته شده و ساختار گرایی تمایز انگاری ارزشی ندارد ؛ مسلماً پرچم داری ساختار زدایی را به ما نمیدهند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خب اگر جملات بالا رو بصورت تئوریک نمی گفتم مطمئناً دار فانی رو ناکام بر زده بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از باب اوضاع پیرامونی تقریباً هیچ چیز نمیگم. همین دیدن محیط پیرامونی به اندازه کامل تمسخر آمیز است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هر نقطه ای از جهان که بایستی می توانی غل بخوری و یا گل بخوری یا قل .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهم این است که کاری را می توانی انجام دهی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/87-11-27/7-1.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;وقتی دو نفری داد میزنیم،آیا به جز همسایه کس دیگری هم صدایمان را میشنود؟!(مرجع انسانی ندارم الان برایش همگی به خودتان بگیرید.)&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کلاْ پی نوشت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خودم را کشتم که به جماعتی بفهمانم که مقدمات سیاست ، مقدمه ی عمل سیاسی نیست. اگر فکر میکنید فهمیدند، خب حتماً فهمیدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در افکارم سهل انگاری کردم یک قضیه لو رفت از ناقلان این معنای لو رفته عاجزانه که نه، آمرانه می خواهم دهانشان را به کاسه پشتانی سرشان بدوزند. والا آخر و عاقبت شان با فرشته مغضوب است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به تمام هم میهنان عزیز پیشنهاد میشود در اولین فرصت موسقیایی، بطور منظم(به ترتیب و پشت سر هم) آلبوم های شاهین نجفی،کیوسک و نامجو رو گوش کنند.رپ و راک فارسی را جابه جا کرده اند انگاری!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 13:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آن میم را آن لام برد</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>زندگی در بحران و گیر و داد اخلاق گرایی یا اخلاق گریزی بس کسل کننده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دنیای پیرامون به شکل یک پانتومیم بزرگ شده که تو باید از روی دلقک بازی ها محاسبه کنی فکت را.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای این سخنان نمی خواهد به دنبال جایی بگردی که همه بر سرش میزنند؛ در افعال تک تک اطرافیان نوعی از هم گسیختگی ساختاری بی داد می کند. به سوی جایی می رویم که اعتلای ساختار بی نهایت منزجر کننده خواهد بود. این ها را گفتم که بدانید وقوع جنگ داخلی از پس (اگزجره کردن) اولیه و سیستم گتو بندی ثانویه است! این سیاه و سفیدی ارتجاعی تر از ان است که هضم شود. 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا حالا به دستشویی رفتن فک کرده ای (آن فکری که در خود دستشویی میکنی نه ها)؟! هر فردی بنا بر نیاز طبیعی یکسری موادی را استعمال میکند(محض احتیاط شما فک کن میخورد) تا از این رهیافت به نیاز بدنی و سوختی بدن خویش دست یابد. بعد از سوخت و ساز اما حادثه ای که اتفاق می افتد جمع یکسری پس مانده های بی ارزش است در یک قسمت از بدن است(البته باد هم هست گویا!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دستشویی جایی است که اگر نباشد یک عدد انسان را به یک عدد گوشت ترکیده(با بوی بدی البته)تبدیل خواهد کرد. حال با این مثال یک مطالعه تطبیقی انجام دهیم بر روی سیر اندیشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اندیشه نیز این فرآیند نیاز تفکری را برآورده میکند تا با اطلاعات اولیه و مواد خام یک جریان علمی – اندیشه ای شکل گیرد تا یک فکت عینی یا انتزاعی مشاهده و مطالعه شود. اما این اندیشه یکسری پس مانده بی ارزش نیز دارد که در ته مغر(یک جایی نزدیک مخچه میشه) جم میشود!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حال این سئوال فلسفی را باید پرسید که خوب کسی که دستشویی مغزی دارد، چه میشود ؟! (تا آخر پست وقت تفکر دارید؟) 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جایزه ی بازی ها داده نمیشود. آسمان یک جور بدی به آدم نگاه میکند. وقتی بر روی زمین راه میروی ماشین ها تو را با ورودی پارکینگ اشتباه می گیرند. درس خواندن نوعی بارقه جنسی است. همه و همه در کنار هم شکل می گیرند و به سمتت می آیند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همیشه یک اصل واجب الوجود است! باید جایی برای حواله دادن باشد که شکر خدا هست! 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A id=thumbnail href=&quot;http://www.faapc.com/images/temp_store/washroom.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اما جواب : به نظر عامل قهوه ای بودن تمامی شئون محیط را کشف کردیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 22:52:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
