<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>غرقی تو دریا ولی تشنه است دلت</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/</link>
<description>یک مرد و احساسش</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 06 Nov 2009 16:12:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>رادیکالیسم اکتسابی در پهنای آکادمی</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description> هفته پیش از پیشخوان نشریات دانشکده، یک نشریه جدید را برداشتم با نام هیس!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سبک و سیاق مجلد شدنش برایم مورد توجه تر بود و البته پاراگراف اول یادداشت سردبیرش که اینگونه آغاز می شد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(ما نسلی هستیم که سودای آغازیدن یک دگرگونگی بدیع را در سر داریم و از همین حیث خود را درگیر دیگر گون سازی اکنونیت راکد آکادمی کرده ایم و ایده های عملی پیش گذاشته ایم که آنرا آکادمی موازی نامیده ایم.)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با توجه به نشریات زرد دانشکده که نهایت تفکرشان می شود مین یابی از ذهن های متوهم، آکادمی موازی با تئوری تغییر اکنونیت آکادمی راکد یک پشتوانه بسیار اصیل است که هر آکادمیسینی را درگیر خود می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا زمانی که تمام مجلد هیس را نخواندم سعی کردم خوش بینانه بدان بنگرم که شاید بر بیسوادی خود سوادی بیافزایم، اما با تمام شدنش تنها نقدهای بی محابایی بود که به ذهنم می دوید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در مانفیست آکادمی موازی آمده بود که شاید فعلشان به آنارشیسم نزدیک باشد لیکن خودشان ، خود را آنارشیست نمیدانند. گفتن این جمله دو سویه مهم دارد: اول اینکه اکادمیسن های موازی در یک حرکت تاکتیکی با بزرگ کردن آنارشیسم و بولد کردن انکه خود را آنارشیسم نمی دانند در واقع می خواهند باب نقد های ساختاری را که بر آن ها می شود،  را ببندند و دوم شاید همانگونه که موازی ای برای آکادمی گذاشتند تا خود را از سیطره الزامات آکادمی بورکراتیک بیرون ببرند در واقع آنها آنارشیسم موازی هم هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آکادمی موازی با اینکه ایده جذابی دارد ولی در واقع سرابی است که نه تنها ذات آکادمی را بلکه ذات علم مدرن را تهدید می کند. استنتاج های آکادمی در غیر مضر بودنش این است که جزء هیچ کدام از ساختارهای آوانگاردیسم،رادیکالیسم،آنارشیسم و حتی پست مدرن نیست. با این گذاره هویتی در ظاهر امر افراد به بی خاصیتی آن اعتماد کرده و از این سیالیت خاص بهره می برند در حالیکه آکادمی موازی در واقع کمر به تناقض انگاری امر بدیع بسته است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تلنگرهایی که اکادمی موازی به آکادمی می زند نه تنها باعث تزلزل در آکادمی نخواهد شد(اگر خیال دوستان در تغییر آکادمی نه به شکل توهم الود کردن است؛ بلکه اعضاء و هواداران آکادمی موازی را در یک بازه زمانی از خود خواهد راند و این در حالی است که حیات آکادمی موازی به حیات اعضایش در فضای آکادمی کنونی وابسته و پیوسته است.)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایده ای که در اکادمی موازی ارزش عملیاتی شدن دارد، همان مشارکت دهی حذف شدگان و اقلیت های آکادمی است. این قلت که همیشه در اکادمی بورکراتیک مورد استیلا و هژمونی بدترکیب نهاد قدرت قرار می گرفتند اکنون مورد توجه یک اندیشه موازی آکادمی قرار گرفته اند(اگر نگوییم که خود آنان خالق این آکادمی موازی بوده اند).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با وجود اینکه دستگیری از اقلیت در فضای کنونی باعث مسرت است اما باز هم ساختار مبهم آکادمی موازی باعث تشکیک در امر وجودی و فلسفه بنیانی آنان می شود. همه ی ما می دانیم که گروهک های خشونت طلب فیزیکی و غیر فیزیکی همگی از نوعی اقلیت بودگی برخواسته اند و این برخیزش در واقع به شکل بنیادی و بنیاد گرایانه بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شیوه این بنیاد گرایی اما در آکادمی موازی نیز دیده می شود ؛ آنچنان که در مانفیست می خوانیم:در اینجا خروج ، بیش از هر چیز مترادف عمل انصراف و کناره گیری از مشارکت/ادغام در بازی ها و مناسک آکادمی رسمی است(تا اینجا نه تنها مشکلی ایجاد نمی کند بلکه خود من هم هم پای آن خواهم بود لیکن در ادامه می بینیم). و این به معنای سیاست خلاقانه ی تخطی، که میتواند اشکال متنوعی به خود بگیرد : بازیگوشی و شیطنت، تنبلی، حاضر جوابی، غیبت از کلاس، تن ندادن به اقتدار استاد، بی تفاوتی و کلبی مسلکی یا در واقعه جدیت زدایی از نظم حاکم و از همین دست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جملات بالا که در واقع مناسک عملی آکادمی موازی به حدی دون پایه است که نمی توان گفت کنشی است در وحدت دهی به یک هدف متعالی؛ بلکه در واقع در کنار تخریب سیستماتیک نفس آکادمی بصورت موازی و پیوسته، ساخته و بر ساخته ذهن دانشجویی را هم نابود خواهد کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این همان تناقض فکری است که من آنرا پارادوکس معنا و عمل اکادمی موازی می دانم. آکادمی موازی در صورت باطنی نوعی از انارشیسم معرفتی است که با اندیشه پوچ گرایانه، معیار رویکرد انتقادی اش را نه در انتقاد اصول مدارانه از ساختار آکادمی بلکه در انحراف از اصل علم مدرن شکل داده است و در ظاهر خود را یک نهاد مستقل معرفی می کند که بورکراتیزیسیون را از دستور کارش بصورت حداکثری خارج کرده در صورتیکه فعلش چیز دیگری را بیان می کند. انجا که می خوانیم: آکادمی موازی در واقع حین برخورد ما و آنها، درست در متن بازی قلمرو سازی و قلمرو زدایی است و باز قلمرو سازی ، در منطقه ی تمایزناپذیر میان درون و بیرون آکادمی ساخته می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آنچه کاملاً بدیهی می نماید اینکه با اینکه آکادمی موازی بصورت حداکثریترین شکل ممکن و به زعم من صادقانه از ایده آکادمی دولتی تبری می جوید لیکن به همان میزان در خدمت قدرت موجود برای افزایش بحران در علوم انسانی است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البت این هم در دسته بندی آزادی اندیشی در آکادمی است که فرزندانش همگی خلف نخواهند بود بر بهبود شرایط اکادمی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نظر من در شرایطی که دستگاه حاکمه، علم مدرن ، علوم انسانی و بالاخص علوم اجتماعی را یک : دیگری، غیر خودی، شک گرا،بحران ساز، بحران افزا و بحرا محور میداند. ایده اکادمی موازی با آن منش تخریبی اش در واقع مصداقی است بر انچه دولت می گوید و هم می خواهد. دوستان شاید باور نداشته باشند اما ترقی خواهی آکادمی موازی نه تنها آکادمی را از دور خارج می کند بلکه به رقیب فعلی آکادمی یعنی حوزه این اختیار را می دهد که با اتوماسیون اسلامیزه کردن به رهبری طیف مصباح، بنیان های علم مدرن را نه اینکه نابود کنند بلکه به قول خودشان بومی کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آکادمی موازی سرابی توهمی بیش نیست، اصولاً فکر نمی کنم 70% درصد دانشکده اصلاً بفهمند اکادمی موازی چیست و یا اصلاً آکادمی چیست؛ لیکن همان عده خاص که همیشه ساز و نی خاص بودگی شان دمار از حیاط پسینی در آورده طالب و مشتاقش خواهند بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ساده بگویم آکادمی موازی مانند بسته بندی های چینی تنها بسته بندی اش جذاب است و به ظاهر خود بسنده کرده در حالیکه یک ماشین زمان بر نابودی محیط علمی کنونی است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تمام نقدهایم به اکادمی موازی وارد است و این به هیچ وجه به معنای قبول و یا ندیدن ایرادات ساختار- کارکردی اکادمی ایرانی نیست. من صرفاً روش و متد را نمی پسندم در حالیکه ایده را هم می شود خردتر کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای مثال موازی با این نگرش، شیوه جامعه فرهنگی را در برساخته کردن افرادش بیشتر می پسندم. &quot;جامعه&quot;، با رویکردی شبه آکادمی موازیانه، اما به جای رویکرد گستاخ مدارانه به رویکرد انباشت علمی توجه کرده و همین رمز احیا، حیات و یارگیری های آن است از میان همه! در صورتیکه اکادمی موازی در میان انان که درک می گردد نیز این پوئن را نخواهد داشت. 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن: بالاخره عده ای یافت شدند که ادبیات آکادمیک- ژورنالیستی، در خور علوم اجتماعی داشته باشند. این ادبیات را بگذاریم کنار صبح و واحه که به نام ژورنال ، فعل پاچه گیری را در دانشکده نهادینه کرده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن 2 : غلط املایی هایی که در یادداشت سردبیر و مانفیست آکادمی موازی وجود داشت من را بر این داشت تا بگویم که کاری به این بزرگی(یا حداقل ایده ای به این سنگینی) ارزشش را می بایست می داشت که قبل از چاپ حداقل یک (تیست منیجر) میشد. قلم اعتبار اندیشه است و این اعتبار را باید بدست آورد با هر فعلی که بروز عینی در پیرامون می یابد.&lt;/P&gt;پ.ن 3 : پیش بینی ام این است که تمام رادیکال های دانشکده که شرح حالشان مشخص، طلب و طالبش خواهند شد.</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 16:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پیوندهای دوستان منقرض میشود، مانند</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>سه در به مغزم باز می شود. سه در که به خلاء می رود. به یک فضای بعضاْ نامتعالی و اکثراْ نا مقدس.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به جایی قد نمی دهد افکارم. بیشتر یک تیپ اغوا گری است اینی که شما می بینید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیشتر فراری از اصالت است انکه من نامیده می شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;استعلایی ندارد این ابزار بر هم چسباننده قدر و قضا.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در دنیایی که خدایش را دکترین اگزیستانسیالیم تنها گذاشته به خود، توکل می کنم به یک رویای شیرین.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به رویای مرده یک مرد پیر اما بزرگ.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;افکارت را طلاق داده ام. مهریه اش همین زجری است که خورد مرا. عندالمطالبه بود و در استطاعت ما موجود. ارزانش کردم بر خود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سه در باز می شود بر مغزم، از هر ۳ در هر دو درش مفت و مسلم بیراه است و دری که می ماند گاهی اوقات که احتمالش زیاد است بی کلید!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فوبیای عظمت من همه را گرفته بود. خوشحالم که هیچ کس،شخص بودنم را درک نکرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر احساس می کنید حالم خوش نیست بهتر است فکر نکنید کلاْ. خوشی را من معین می کنم در این ناحیه از قضا!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 665px; HEIGHT: 184px&quot; src=&quot;http://thought.poetrymag.ws/penseur.jpg&quot; width=721 height=295&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امشب از ان شبهاست که گر نبودی،دل میبستم به این دقل بازی هایی که به سر می آید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوشحالم که روزی رسید که کسی به ما هم بگوید : برادر سه چراغت از روی مرام ما روشن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لحظه ها خالیست. کسی هم رسیده! اتفاق غریبی است آمدن در آن همه رفتن ها!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک تکه شعر بود که هوش و ایمان ما را قبضه کرده :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب رفت، ماه رفت، ستاره رفت ـ اما سحر نرسید!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می بایست با هم چک میکردند که در سرزمین مادری من از پس شب سحری نیست به باغ.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اثبات نوشت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا حتی اخرین لحظات هم آقای ما سبز بود، نه در مسند دلقک صفتان.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 22:02:00 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به سفالینه سازم اندیشه را یا علو</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>نامجو همیشه برایم پدیده عجیبی بوده که از تم رفتاری اش خوشم نیامده ولی می دیدم حضورش را!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پرداختن به یک هنرمند و یا یک عرصه هنری بنا بر یک تولید هنری شاید در نگاه اول دقیق باشد ولی به تمامیت آن چه ما از سوژه برداشت می کنیم نخواهیم رسید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آخ&quot; نام جدید ی است بر آلبوم های پی در پی نامجو!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از قطعاتی که شاکله ی آلبوم را شکل میدهد دو قطعه است که بنای صحبت را بر روی آن دو می گذارم و از طریق ان حرفم را مز مزه می کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بی نظیر را رسماْ یک هرزه نگاری لذیذ می دانم که تجربه شهوت و فعل جنسی را با قدرت تمام ایفا می کند. بعد از انتخابات و بازداشت ها و لو رفتن قضایای کهریزک و رسانه ای شدن نام تجاوز به زندانیان! یکی از بزرگترین تابوهای ذهنی فرهنگ معاصر ایرانی که از مسائل جنسی و صحبت از آن در ملاء عام بری بود ، شکست. مطمئن بودم که اگر این کار نامجو قبل از انتخابات منتشر میشد جز عده ای دستمال صفت همگی با انتشارش مخالف بودیم اما الان خیل عظیمی را میبینم که از این شعر طرب انگیز(!!) چه خوشی ها که دود نمیکنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اسم این را جسارت تابو شکنی نمیگذارم، به نظرم یک ضد اخلاق گرایی است که در قبل از این در دست خوانندگان دست چندمی رپ مبتذل بود و حال به فردی در دیدتر و بزرگتر رسیده است. دوست ندارم این ضد اخلاقی گری ها را. فکر میکنم که ساختار فرهنگ ایرانی به زودی از یک طرف بام خواهد لغزید با این روند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گلادیاتور ها اما داستان دیگری را دارد برای خود! شاه بیتش این است : ای مقام معظم برتری&quot; !!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یک بیت کلیدی دیگر هم دارد : خود من از کدام موسیقم که مقامی نیست آن. که مقامی نیست آن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از نظر من با این که این طرح شعر کاملاْ نو و با تعبیری غریب است اما ارزشی برای تحلیل سیستم قدرت ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مدعای بحثم وقتی همه خوابیم&quot; بهرام بیضایی&quot; است. آن فیلم درک نشد و یا برای خیل زیادی کسل کننده بود. لیکن آن فیلم یکی از بهترین آثار سینمایی بود که ساختار سیاسی را در باب امر قدرت توضیح میداد. وقتی همه خوابیم&quot; یک الگوی نگرشی بود که ما تمام جوانب زندگی را می توانستیم هر امری را در آن چهارچوب گذاشته و تحلیل و توصیف کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گلادیاتور&quot; این آلبوم تنها یک نمایش برای بدست آوری نظر سیاسی است که با اینکه دوست داشتنی است ولی ارزشی هم ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آلبوم عجیبی است که با یک ترانه حرص میخوری با دیگری شاد می شوی! نامجو یک نام بیشتر نیست. انچه برای من مهم است اینکه جامعه ام که سنگ استقامتش را به سینه می زدم چقدر زود از هم گسیل می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایران است و هر روز یک کشف جالب!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;IMG src=&quot;http://www.musicnotes.com/images/feature_images/halloweenfront.gif&quot;&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حرف نمی زنم، نمیبینم، نیستم، گم میشوم، دوست داشتنی هم نیستم! این ها همه یک قرائت است از منی که برای شما ساخته شده!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قرائتی که به وجود من اصلاْ نزدیک نیست یا من نمی خواهم نزدیک باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حرق نمی زنم که فهمیده شوم، حرف میزنم که بفهمید سخت ساختم کلامم را!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 20 Oct 2009 18:02:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جهان از هر چهار جهت شیب دارد!</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description> نوعی تمامیت انگاری بی حد و حصر فضای تفکری مان را به خود آلوده. انگار نه انگار که نسبی اندیشی را در میان تاریخ مجهولات بشری قبلاً کشف کرده اند. هر کداممان هر چه را که خود میفهمیم به قطعیت تسری می دهیم.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این همه دم از هرمونتیک معنایی زدن و سیالیت معنا و مفهوم زدن را باید باور داشت یا دگماتیستی بودن بدیهات روزمرگی مان.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در زمانی که تمام عقلانیت انسانی تقریباً به سخره گرفته شده و ساختار گرایی تمایز انگاری ارزشی ندارد ؛ مسلماً پرچم داری ساختار زدایی را به ما نمیدهند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خب اگر جملات بالا رو بصورت تئوریک نمی گفتم مطمئناً دار فانی رو ناکام بر زده بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از باب اوضاع پیرامونی تقریباً هیچ چیز نمیگم. همین دیدن محیط پیرامونی به اندازه کامل تمسخر آمیز است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هر نقطه ای از جهان که بایستی می توانی غل بخوری و یا گل بخوری یا قل .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مهم این است که کاری را می توانی انجام دهی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.etemaad.ir/Released/87-11-27/7-1.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;وقتی دو نفری داد میزنیم،آیا به جز همسایه کس دیگری هم صدایمان را میشنود؟!(مرجع انسانی ندارم الان برایش همگی به خودتان بگیرید.)&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کلاْ پی نوشت:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خودم را کشتم که به جماعتی بفهمانم که مقدمات سیاست ، مقدمه ی عمل سیاسی نیست. اگر فکر میکنید فهمیدند، خب حتماً فهمیدند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در افکارم سهل انگاری کردم یک قضیه لو رفت از ناقلان این معنای لو رفته عاجزانه که نه، آمرانه می خواهم دهانشان را به کاسه پشتانی سرشان بدوزند. والا آخر و عاقبت شان با فرشته مغضوب است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به تمام هم میهنان عزیز پیشنهاد میشود در اولین فرصت موسقیایی، بطور منظم(به ترتیب و پشت سر هم) آلبوم های شاهین نجفی،کیوسک و نامجو رو گوش کنند.رپ و راک فارسی را جابه جا کرده اند انگاری!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 13:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آن میم را آن لام برد</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>زندگی در بحران و گیر و داد اخلاق گرایی یا اخلاق گریزی بس کسل کننده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دنیای پیرامون به شکل یک پانتومیم بزرگ شده که تو باید از روی دلقک بازی ها محاسبه کنی فکت را.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برای این سخنان نمی خواهد به دنبال جایی بگردی که همه بر سرش میزنند؛ در افعال تک تک اطرافیان نوعی از هم گسیختگی ساختاری بی داد می کند. به سوی جایی می رویم که اعتلای ساختار بی نهایت منزجر کننده خواهد بود. این ها را گفتم که بدانید وقوع جنگ داخلی از پس (اگزجره کردن) اولیه و سیستم گتو بندی ثانویه است! این سیاه و سفیدی ارتجاعی تر از ان است که هضم شود. 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا حالا به دستشویی رفتن فک کرده ای (آن فکری که در خود دستشویی میکنی نه ها)؟! هر فردی بنا بر نیاز طبیعی یکسری موادی را استعمال میکند(محض احتیاط شما فک کن میخورد) تا از این رهیافت به نیاز بدنی و سوختی بدن خویش دست یابد. بعد از سوخت و ساز اما حادثه ای که اتفاق می افتد جمع یکسری پس مانده های بی ارزش است در یک قسمت از بدن است(البته باد هم هست گویا!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دستشویی جایی است که اگر نباشد یک عدد انسان را به یک عدد گوشت ترکیده(با بوی بدی البته)تبدیل خواهد کرد. حال با این مثال یک مطالعه تطبیقی انجام دهیم بر روی سیر اندیشه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اندیشه نیز این فرآیند نیاز تفکری را برآورده میکند تا با اطلاعات اولیه و مواد خام یک جریان علمی – اندیشه ای شکل گیرد تا یک فکت عینی یا انتزاعی مشاهده و مطالعه شود. اما این اندیشه یکسری پس مانده بی ارزش نیز دارد که در ته مغر(یک جایی نزدیک مخچه میشه) جم میشود!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حال این سئوال فلسفی را باید پرسید که خوب کسی که دستشویی مغزی دارد، چه میشود ؟! (تا آخر پست وقت تفکر دارید؟) 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جایزه ی بازی ها داده نمیشود. آسمان یک جور بدی به آدم نگاه میکند. وقتی بر روی زمین راه میروی ماشین ها تو را با ورودی پارکینگ اشتباه می گیرند. درس خواندن نوعی بارقه جنسی است. همه و همه در کنار هم شکل می گیرند و به سمتت می آیند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همیشه یک اصل واجب الوجود است! باید جایی برای حواله دادن باشد که شکر خدا هست! 
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A id=thumbnail href=&quot;http://www.faapc.com/images/temp_store/washroom.jpg&quot;&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اما جواب : به نظر عامل قهوه ای بودن تمامی شئون محیط را کشف کردیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 22:52:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شاید که نه حتماَ احساسم رگ به رگ شده است.</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>خب به بازی هایی که دنیایی حقیقی در فضای امر واقعی با ما میکند این بازی فضای مجازی را نیز بیافزا .
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هلیا ی عزیز ما را به بازیش فراخواند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البت که این بازی ها برای ما گفتمانی غیر از قبول باخت را به همراه نخواهد داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پاییز&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هیچوقت حتی محض رضای خدا هیچ احساسی به این فصل نداشته ام که بگویم احساسم این است یا آن نیست ولی یک عالمه حرف نگفته که بالاخره در چنته مان پیدا میشود!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پاییز یک فعل متعالی است که از انگیزش های طبع فرهنگی انسان در برای احساس خزان به وی دست میدهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر زور بزنم که احساسی بگویم می گویم پاییز، معلق است. میان هست بودن و نه بودن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میان تثبیت جایگاه زندگی در دل سرد شدن &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پاییز ،تکیدگی زمان است در چهارچوب مناظر &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پاییز به قامت انسانی است که کوله بارش را در این زمان باید به زمین گذارد و نه هیچ وقت دیگر.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پاییز یعنی همین که هست. یعنی اقتدار افتادن ها و استیلای خش خش کردن های نشانه های زرد بر افکار انسانی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پاییز ماقبل سرد شدن است و ما بعد گرم شدن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سرد شدن دنیای فانی و گرم شدن اندیشه انسان اومانیستی.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این است افکار پاییز از باره ی دل بی احساس ما.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG class=border style=&quot;WIDTH: 475px; HEIGHT: 480px&quot; onclick=&quot;self.location.href=&apos;/img246/2416/atefe8ek.jpg&apos;; pageTracker._trackEvent(&apos;blue-click&apos;,&apos;full_image_click&apos;);&quot; alt=atefe8ek.jpg src=&quot;http://img246.imageshack.us/img246/2416/atefe8ek.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2009 14:16:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نوشته های مرا برعکس بخوان!</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;پ.ن : تن فلزیم از برق نگاهت جرقه میزند! نمیدانی این گناه چقدر دوست داشتنی است که تو مرا بخواهی و من بگویم :  ... !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن 1 : با یک کلمه جدید آشنا شده ام. خاکستری! این کلمه ساده همان نقاب تزویری است که دیگران او را  قاتل مینامند و او خود را مقتول! در جامعه ای که تمام شئونات زندگیش به یک دایکتومی سیاه و سفید مبدل شده ، خاکستری بودن صیغه ای حرامی است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن 2 : دوستان از دور و نزدیک اشاره می کنند که : اوهوی ، بداخلاق ! اخلاقت را درست کن. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دیگر چه، یک هو بگو برو آدم شو دیگر! هم خیال خودت و هم ما را راحت کن.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن 3 : از این آدم های گنده دماغی که یک کاره وارد بازار میشوند تا بگویند ما هم هستیم. متنفرم، آلرژی قضیه آنجاست که تا نام باتوم و منفی 4 می آید، موهای تن شان در یک حرکت سیستماتیک اصلاح میشود؛ چه رسد به کهریزک !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن 4 : این ایام امتحانات هم بدجوری دارد خودی نشان میدهد. در بعضی از مواقع که کارد به استخوان میرسد با یک سئوال فلسفی مواجه می شوم. ما داریم امتحان میدیم یا خدایی نکرده زبانم لال ...!! (با بدترین برداشت ذهنی خوانده شود) (با عرض معذرت گویا)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن 5 : مرتضی از قفس پرید. (در برداشت از این گزاره آزادی مطلق در حد دکترا وجود دارد) بله!!؟ سئوالی است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن 6 : تف به این رفاقت که دهان ما را آسفالتیزاسیون نمود اما گارد ریل نصب نکرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر مردی که اغلباً زن هستی  این را بیخیال شو! من سر بسته گفتم تو روباز بخوان!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پ.ن 7 : دوست داشتم یک پست نوشتاری- تصویری با عنوان تجاوزات ذهنی اندیشه بنویسم. اما چون به اخلاق گرایی در برابر مخاطب اعتقاد مبسوط دارم همین را بگویم که اگر این روند ادامه پیدا کند همه ما باید با مستندات خدمت آقای کروبی برسیم تا جای کبودی از بین نرفته! (فک کن اگر اخلاق گرا نبودم چه میشدم!)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ته نوشت : رمضان آمد. رمضان بود . رمضان میرود. رمضان تمام میشود. برای ما چه مانده غیر از 10 کیلو اضافه وزن و کوله بار (ست شده) گناهان کبیر! گویا رسم کوچه گردانی ما شده که سحری را بصورت کاملاً (گیم اوری) میل کنیم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P align=center&gt;دلم پی نوشت میخواست، فقط همین! &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://somayye.persiangig.com/tied%20up%21.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 12 Sep 2009 08:46:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در این همه ابر، قطره ای باران نیست!!</title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description> &lt;FONT color=#666600&gt;واقعیت هستی&lt;/FONT&gt; :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زاویه ی تعقل ما همین فشردگی اکسیژن است بر سینه &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین زیادگی نفس نفس هایمان &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همین تکه نور محزون نگاشتنمان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به جرم احساسمان، سلاخی شدیم و بی آبرو هم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به یمن پرواز بصری، عاقل شدیم و دیوانه هم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به احتساب باکرگی سرنوشتمان، آبستن حادثه شدیم و دچار هم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به احترام تفکرمان، ناب شدیم و کافر هم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اکنون بحث که دیگر مدور بودن زمین نیست دیگر.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از سطح خارج نشو که پا در هوا به گنداب واقعیت میرسی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به برهوت حقیقت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به بردگی ارزش&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به نجاست پاکی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#666600&gt;واقعیت سفر&lt;/FONT&gt; :&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نمی شود گفت برگشته ام ، هم چنان که نمیشد گفت رفته ام!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;رفتن و آمدنی وجود ندارد. سر و صدای تمام دنیا همین قدر ناشنیدنی است که نا دیدنی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فکر رفتن و آمدنم مزید بر علتی است که هم چنان میگذارد وجود داشتن معنی پیدا کند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به اندازه یک کلمه افکارم قد کشیده است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به احترام همان هم از تمام این محیط کذایی گسسته ام .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و همه میدانند که از ازل کلمه بود .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www.rasafars.com/guidschool/panel/_files/newsannounce/time-0707-e.jpg&quot;&gt; 
&lt;P&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اول : دوستی بصورت مستمر جویا شده بود که چرا با آن آتش تندم، هیچ چیز ننوشتم در کوران وقایع؟! &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;سکوت کردم برای همه چیز. سکوت کردم که فریاد های بی غرض شنیده شود. فرصتی برای &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;حرف زدن و از حرف نوشتن نبود!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;دوم : گفتن حرف که فی النفسه ارزشی ندارد. این روزها همه دهان شده اند . بصورت کاملاً &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;کاریکاتورگونه دهان هایی میبینم که بر روی دو پا استوار شده اند. کاش این همه دهان&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; مستمعی هم به خود ببیند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;سوم : اصولاً چیزی انتظار چیز دیگر را نمی کشد. قاعده فراگیری نیست بطور قطع،&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; ولی در تمام دنیا مصداق دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;دنیا دارد لبه هایش را به لبانم می چسباند. سقوط نزدیک است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 27 Aug 2009 08:41:10 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-83.aspx</link>
<description>&lt;FONT color=#0000ff&gt;اپیزود اول&lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;زمان ما هم به اخرش رسید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;تو این مدتی که میدونستم که (دارم دریم) می شم از چند نفر خواستم که یه ذره &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;من رو به راه راست دعوت کنن و یه ذره با فحش هایی که غیرت آدم رو بالا پایین کنه از&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; من استقبال کنن ولی دریغ از یه تو سری ملس !&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خیلی ناراحت شدم که آنقدر هویج بودم که حتی فحش دادن هم ... ای دل غافل&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;راستش رو بگم خیلی دلم می خواست که حالا که همه رو (گیم اور)کردم با رفتنم &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;یه متن توپل بنویسم که خیلی آدم رو حالی به حالی کنه ولی خب ، اونم&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; مثه بقیه کارام از سر باز کردم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;اونایی که میدونن من چه آدمی هستم مطمئنم که دلشون برام تنگ نمی شه ولی&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; اونایی که تنگ میشه رو به اونایی که نمیشه &lt;FONT color=#ccff00&gt;دایورت&lt;/FONT&gt; می کنم که از&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; معلوم الحال فاصله بگیرن !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#00ff00&gt;اپیزود دوم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;دیکتاتور ر‌‌أی من رو پس بده !!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;روزهای گرم بهاری - هنوز از یادمان نرفته-اون روزها ندیده بودیم-&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;ما هوای غم گرفته&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;نمی دونستیم تو سرما ، گل یخ بسته میمیره -&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ابر خاکستری&lt;/FONT&gt; یک روز &lt;FONT color=#00ff00&gt;روی ماه سبز&lt;/FONT&gt; رو می گیره&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#99cc00&gt;اپیزود سوم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;پسرم اونجا حواست باشه که بقیه رو از راه به در نکنی !!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;فرازی از توشه پدری به پسری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اپیزود پنجم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;در اپیزود چهارم یک سری احساسات سقط شده وجود داشت.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;احساسی که تکرار شدگی افکار نا متناهی است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#00ffff&gt;اپیزود آخر&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;دلیل من را نمی دانی و از ندانستنت خوشحال&lt;FONT color=#00ffff&gt;ی&lt;/FONT&gt; ، خوشحال&lt;FONT color=#00ffff&gt;م&lt;/FONT&gt; !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=[geburt.jpg] src=&quot;http://3.bp.blogspot.com/_igSxl8OweH8/SWdNG2NuTAI/AAAAAAAAAPM/3KccG2nfNPQ/s1600/geburt.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;
&lt;HR&gt;

&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;وقتی دل می باختیم عاشقونه - فک می کردیم دلمون همیشه عاشق میمونه ، نمیمونه!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;از همه بای بای (نخ سوزن) از &lt;FONT color=#00ff00&gt;تو&lt;/FONT&gt; ، &lt;FONT color=#ff0000&gt;تو&lt;/FONT&gt; ، &lt;FONT color=#333333&gt;تو&lt;/FONT&gt; ،&lt;FONT color=#ffff00&gt;تو  &lt;/FONT&gt;و &lt;FONT color=#00ffff&gt;تو &lt;/FONT&gt;!&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;خوداشون متوجهن!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 04 Jul 2009 14:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=83</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-83.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://mjigool.blogfa.com/post-82.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;و من در برابر آینه ، هنر بی رحمانه ای را تمرین کردم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;که دیوی در دم تولدم به من آموخت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;نیاز به درد برای خلق هوس های حقیقی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;نیاز به خونین کردن رنج&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;خاراندن زخم .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=left&gt;بودلر / رساله سنت بوو&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;احتمالاً واپس زدگی اخیر ناشی از ته نشین شدن حقیقتی در دل جامعه ماست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;شاید اگر به زبان اروتیک تحلیلش کنم به نظر فحش ناموسی بیاید ولی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; من می دانم که چه عقده ای است این ابداع حقیقت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;سایه یک مهندسی فاشیستی جامعه مان را نوازش میدهد و من هنوز قلم هایی را&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; می یابم که مهجور است از قلم زدن در نفی آن&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;(یونگ)  می دانست که چقدر زود ما &lt;B&gt;انباشت حافظه تاریخی مان &lt;/B&gt;را از دست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; می دهیم که می گفت :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; انسان ، ناطق  فراموشکار است بصورت هیستیریک .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;من و تو خودِ این تاریخ لعنتی هستیم که از سوم دبستان در پاچه مان است .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;به یاد بیاور که اگر تو هم الان به سکون برگزار کنی ریاست جمهوری فاشیسم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt; آنان را و عزاداری سرخ ما را ، می شوی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;همان حاکم کرمانی که لطفعلی خان زند را به تیغ آقا محمد خان سپرد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینجا ایران است و من می نالم از سوختن ها و سوزاندن ها !&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;اینجا سرزمین مادرانی است که با لگد از آنان استقبال شد .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاریکی محزون در برابرمان قامت کشیده&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاریکی که به تازگی مهر سادات را هم به تزویرش آلوده است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;و اینجا ایران است ، جای تولدی فردی که به مراتب از آنفلانزای خوکی &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;خطرناکتر است&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;سرزمین دکترای فاشیست&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;راستی لطفعلی خان را راحت تر له کردی یا آن ده هزار جفت &lt;FONT color=#00ff00&gt;چشم &lt;/FONT&gt;را !؟&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;IMG src=&quot;http://3.bp.blogspot.com/_LTibtaiqfrU/SS2f6XJW9HI/AAAAAAAABK8/Ft7Ax3qt4T8/s320/ahmadinejad.jpg&quot;&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV align=center&gt;
&lt;HR&gt;
&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;و فقط خدا احدیتم را درک کرد&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;نمی دانم قهوه ای که با هم بودیم تلخ تر بود یا حرف های  تو، تو که می دانی به ما هم بگو !&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;کسی اینجا نیست ، دنبال که میگردی ؟؟!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 29 Jun 2009 13:33:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mjigool&amp;postid=82</comments>
<dc:creator>mjigool</dc:creator>
<guid>http://mjigool.blogfa.com/post-82.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
