بازگشتی ناشیانه به در گاه خداوند ، به همین سادگی !
من – زندگی – صدا – نگاه – حرف – علاقه – پنهانی – کسی – بی کسی – خاطره
– رفتن – آمدن – خوردن – گرییدن – خندیدن –دعوا –محبت – بودن – بودن – بودن ...
و دیگر نه بودن ...
کلمات چه دنیای عجیبی دارند ! کنار هم نشستنشان می تواند سر نوشت دنیایی را عوض کند .
دنیا تنگ تر شده
جدی می گویم . راه که می روم احساس می کنم شانه هایم به مرز های دنیا
می سابد.
همه چرا به مسخره می گیرید .
مسخره است به نوعی ، البته !
دلم تنگ شده برای زمان هایی که دنیا انقدر تنگ نبود .
تنها بودن را هم از کنج دلم گرفته اید .
متنفرم از تمام چراغ های روشنی که محصول تطبیق مریض گونه مدرنیته و سنت بود .
شورا را هم تحویل دادیم ، نمی دانم به اهلش یا نا اهلش ...
تحویل دادن هایمان تمامی ندارد " گویا " !
+ نوشته شده توسط مرتضي در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت
18:32 |

