هیچ چیز دیگری برای ما معنا ندارد
ما خطا می کنیم در مورد تنهایی ، هم چنان که در مورد چیزهای دیگر
تنهایی را با فلسفه های از آب گرفته حضور به ضمختی تکرار پیوند می زنیم
در میان راه گیر کرده ایم ، دقیقا در نیمه ی راه . همان قدر از تنهایی فاصله داریم که
از زیبایی ، همان قدر از مرگ که از زندگی .
در نهایت امر از خودمان بدوریم به خودی خود . ((به خودی خود )) اغراق است چون از
تنهایی وحشت انگیزتریم.
گرفتار دلمردگی ایم ، گرفتار ابهام ، گرفتار گرفتاریها .
از لذت بدوریم همچنان که از عشق .
در نزدیک ترین فاصله از خویشتن ، با عشق به تو ، با عشق به تنهایی مشغول پاک
کردن نجاسات زمان و مکانم
چهار چوب حسادت های زمینی مان ، ما را در تنگنای بالا بلند ی های محبت
رها کرده .
رها شده ایم
رها شده
در میان دو تاریخ
گرفتار در میان صفحه اول و آخر شناسنامه

پ.ن : چند روز است که نان نخورده ام ، چند روز است که ازتو بی خبرم ، یک تکه نانت را به
چند خبر از بد حالیم می فروشی؟!
+ نوشته شده توسط مرتضي در شنبه نهم آذر 1387 و ساعت
11:54 |