تبليغاتX
غرقی تو دریا ولی تشنه است دلت

بعضی وقت ها خوشه سرخ میان دهانم بو میدهد

بعضی وقت ها احساس می کنم که حرف هایم بو دار است

حرف هایم مانند پیاز شده است

می گویند سرخی مایتابه ی چشمانت از بوی پیاز های من است

پیازهایی که بو نداشته باشند را نمی دانم از کجا بیاورم

سرخی چشمان آب پز شده را نمی دانم به پیازهای خودم بگیرم یا که ...

از اول هم می دانستم که پیاز میوه دوست داشتنی نیست .

  بازهم قصه ما سر دراز دارد                       .


سیر نوشت : پیازهای سرخ شده . مقداری بادنجان و گوجه و پودر سیر . تفت و اینا

خاطراتیست که به هم گره  خوردن

+ نوشته شده توسط مرتضي در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 و ساعت 17:43 |
در پيا پي حوادث

                         در تنگاتنگ نفس ها

                                                             شده ايم تف هاي سر بالا

 

سر بالايي كه از ابتدا پاك نبود


پ.ن:از تو،از اون،از اونا،از همه و فقط از تو معذرت به خاطر خودم نبودن هام
+ نوشته شده توسط مرتضي در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 8:21 |

از کنار پسرکی عبور کردم که خدای را به قسم کشید که دستمال های

کاغذ ایش را به من بفروشد

دستمال هایش را به من داد

پولش را گرفت و دوان دوان و خوشحال رفت

من ماندم و دستمال هایی که عظمت خدایم بود

خدا های کاغذی

شاید پابرهنه تر از من هم باشد


پ.ن:شاید خوشگل ترین بچه ای بود که تا حالا دیده بودم.
+ نوشته شده توسط مرتضي در یکشنبه دوازدهم آبان 1387 و ساعت 14:8 |