امروز پا می شی
جلو آینه
آره یه روز دیگه . !
در رو وا می کنی و از خو نه می ری بیرون
حوصله تاکسی رو نداری . پیاده می ری
میری و میری
اصلا نمی دونی که اینجا کجاست
تمام آدم هایی که از کنارت رد می شن بهت زل می زنن!
با هیچ کس سلام و علیک نمی کنی
به ساعتت نگاه می کنی، دیگه داره دیر میشه !!!
امروز بعد یه هفته باید فلدرها رو به پژوهشکده تحویل بدی...
اه اه ،شرکت چی کارش کنم
همون موقع اکبر زنگ می زنه ، ساعت ۸ صبح می گه:
امروز ناهار چیکار کنیم!!!
کوفتتون شه !!!
خوب تکلیف شرکتم که خدا رو شکر روشن شد!!!
بابا (اس ام اس) میده می گه :به من بزنگ
اونم دیگه زده تو فاز خساست!!!
زنگ می زنی،می گن که:قربون فرزند ۲ متریم برم،بچه های تالار دل تنگیتو
می کننت ، من و مامانم شب داریم می ریم خونه آقای ... ! اصلا به منم
چه مگه من فضولم اصلانم که! بللللله !!!
می گی چشمو تو دلت الله اکبر... از خجالت خودت در میای! آخه کی مثله من انقدر خر!!!
اتوبوسم که نیومد ای بترکی شانس! 
تو همین گیر و داد یه ریوی سفید از افکار خیلی قشنگت سبقت می گیره!!!
خوب قند تو دل آدم آب می شه خوب!!
سوار تاکسی می شی...
چشمات می افته به آینه ، اونم دیگه دلش گرفته از دوریش!!!
گوشیتو در میاری... (اس ام اس) ... (این باکس) ... فقط ۲۲۵ تا حرف خیلی
وقته که موقع تنهایات فقط این حرف ها ت رو زنده نگه میداره!!
یه هو این آقا راننده خوشتیپ و خوشگل و فرفری و داش مشتی انگاری که
چنجر (پی اس ۱) قورت داده باشه میگه جام جم ۸۵۰ تومن!!!
از آسانسور میری بالا وارد دفتر می شی.
یه یکی از اونور داد میزنه :
گوشیتو وردار که صدات یه ذره آرومم کنه!!!

این گوشیه همون برادر حاجی که ... به من چه مگه من فضولم !!!
تو دل خودت زمزمه می کنی که :
آره ، من به عشق تو اسیرم
اگه تو هوا نباشی
من از کجا هوا بگیرم
بعد احساس خفگی بهت دست می ده و دست از سر خودت بر می داری! 
دلت هوای دانشکده رو می کنه ، از پژوهشکده میای بیرون ... گیشا ... !!!
میری تو شورا فضاش رو سرت خراب می شه ، اصلا دوست نداشتی !
میری تو آموزش، سلام سلام سلام سلام سلام!!!
گوشیه یه بنده خدایی از اون ور اطلاع میده که :
دل به تو بستم ...کاشکی نفهمی... کاشکی نفهمی
تو هم که اصلا به روی خودت نمی یاری . . .
زیر پل گیشا یه هوس می کنی که بپری وسطه بزرگراه که همه ماشینا با هم تصادف شن !
اما یه بازم یه ریوی سفید .. ای بابا ! به خاطر اون از گناه بقیه شون میگذری .! . ! . !
یادت می افته که تو شرکت بچه ها به مایتابه خالی هم رحم نمی کنن !!!
سوار تاکسی می شی و ...
یه هو یه نفر بهت میگه :
قربونت برم مواظبه خودت باش
می گه از جلو چشمات غیبش می زنه!
یه هو راننده که جوش زده تو فضا صدای ضبط و می بره بالا
این آقای محترم داوود بهبودی می فرماین که :
یار میاد ، بهار میاد ،عاشق بی قرار میاد
یار من از سفر بیاد ، خدایا بی خطر بیاد ...
ای خدایا ما را هم اکنون گور به گور کن ...!!!
پ.ن (۱ ): اول صبحی به هیچ گوشی جواب نده ، چون علم ثابت کرده واسه سلامتی مضره !!!
پ.ن (۲ ):وقتی تو تاکسی داش مشتی نشستی ادای عاشقای بی قرار رو در نیار تا به جای ۴۵۰ نگه ۸۵۰ !!!
پ.ن ( ۳):چقدر خوبه آدم ها گوشیشو تو حالت لال مونی قرار بده ، والا !!!
پ.ن ( ۴):اگه ریوی سفید اختراع نمی شد ، الان احتمالا حلوای من ایشون و اوشون و بقیه شونها اختراع شده بود!
پ.ن (۵ ):دلم می خواد به گروه بن لادن بپیوندم ، این مرتیکه بهبودی رو به سزای عملش برسونم!
پ.ن (۶): اگه اون نبود منم نبودم ، مرسی زندگیه من !!! 
نتیجه اخلاقی : این پست کاملا سر کاری بود از تمام سر کار ماندگان عزیز دعوت به حفظ نظم و آرامش کرده ، بدون آسیب زدن به اموال اینجانب از محل ... 
یا علی ...