کاش که می شد همیشه لب های آدم دوخته باشه!
ای کاش که فقط یه ذره معنای کارها دید بشه!
فقط یه ذره ... !!!

کاش که می شد همیشه لب های آدم دوخته باشه!
ای کاش که فقط یه ذره معنای کارها دید بشه!
فقط یه ذره ... !!!

می توانم نگریست
می توانم که گریست
می توانم آغاز
می توانم پرواز
پس چه ایراد دارد؟؟؟
که غروبی باشم که طلوعش محو است!
یا که دریایی که حقش صبر است
یا هر آنچه که ارزش دیدن نداشت
یا فکری که گذشت از وقتش ...
می توانم که نبود
می توانم که سرود
که دوباره آغاز ...

اگه یه جایی تنها باشی
اگه هیچکس برات آشنا نباشه
اون موقع است که. . .
حتی دلت لک می زنه که دشمنتو ببینی. . .!
چه برسه به دوست . . .
.
.
.

دوست داشتم سقوط کنم
شاید اگه یه پل بودم
دوست داشتم خراب شم
شاید اگه زمان بودم
دوست داشتم همیشه وایسم
شاید اگه یه آرزو داشتم
دوست داشتم آرزو نداشته باشم
شاید اگه یه آدم بودم
دوست داشتم یه احمقش باشم
شاید اگه منو می شناختی
این آخرین پستی بود که از من می خوندی!!!
...