سبک و سیاق مجلد شدنش برایم مورد توجه تر بود و البته پاراگراف اول یادداشت سردبیرش که اینگونه آغاز می شد:
(ما نسلی هستیم که سودای آغازیدن یک دگرگونگی بدیع را در سر داریم و از همین حیث خود را درگیر دیگر گون سازی اکنونیت راکد آکادمی کرده ایم و ایده های عملی پیش گذاشته ایم که آنرا آکادمی موازی نامیده ایم.)
با توجه به نشریات زرد دانشکده که نهایت تفکرشان می شود مین یابی از ذهن های متوهم، آکادمی موازی با تئوری تغییر اکنونیت آکادمی راکد یک پشتوانه بسیار اصیل است که هر آکادمیسینی را درگیر خود می کند.
تا زمانی که تمام مجلد هیس را نخواندم سعی کردم خوش بینانه بدان بنگرم که شاید بر بیسوادی خود سوادی بیافزایم، اما با تمام شدنش تنها نقدهای بی محابایی بود که به ذهنم می دوید.
در مانفیست آکادمی موازی آمده بود که شاید فعلشان به آنارشیسم نزدیک باشد لیکن خودشان ، خود را آنارشیست نمیدانند. گفتن این جمله دو سویه مهم دارد: اول اینکه اکادمیسن های موازی در یک حرکت تاکتیکی با بزرگ کردن آنارشیسم و بولد کردن انکه خود را آنارشیسم نمی دانند در واقع می خواهند باب نقد های ساختاری را که بر آن ها می شود، را ببندند و دوم شاید همانگونه که موازی ای برای آکادمی گذاشتند تا خود را از سیطره الزامات آکادمی بورکراتیک بیرون ببرند در واقع آنها آنارشیسم موازی هم هستند.
آکادمی موازی با اینکه ایده جذابی دارد ولی در واقع سرابی است که نه تنها ذات آکادمی را بلکه ذات علم مدرن را تهدید می کند. استنتاج های آکادمی در غیر مضر بودنش این است که جزء هیچ کدام از ساختارهای آوانگاردیسم،رادیکالیسم،آنارشیسم و حتی پست مدرن نیست. با این گذاره هویتی در ظاهر امر افراد به بی خاصیتی آن اعتماد کرده و از این سیالیت خاص بهره می برند در حالیکه آکادمی موازی در واقع کمر به تناقض انگاری امر بدیع بسته است.
تلنگرهایی که اکادمی موازی به آکادمی می زند نه تنها باعث تزلزل در آکادمی نخواهد شد(اگر خیال دوستان در تغییر آکادمی نه به شکل توهم الود کردن است؛ بلکه اعضاء و هواداران آکادمی موازی را در یک بازه زمانی از خود خواهد راند و این در حالی است که حیات آکادمی موازی به حیات اعضایش در فضای آکادمی کنونی وابسته و پیوسته است.)
ایده ای که در اکادمی موازی ارزش عملیاتی شدن دارد، همان مشارکت دهی حذف شدگان و اقلیت های آکادمی است. این قلت که همیشه در اکادمی بورکراتیک مورد استیلا و هژمونی بدترکیب نهاد قدرت قرار می گرفتند اکنون مورد توجه یک اندیشه موازی آکادمی قرار گرفته اند(اگر نگوییم که خود آنان خالق این آکادمی موازی بوده اند).
با وجود اینکه دستگیری از اقلیت در فضای کنونی باعث مسرت است اما باز هم ساختار مبهم آکادمی موازی باعث تشکیک در امر وجودی و فلسفه بنیانی آنان می شود. همه ی ما می دانیم که گروهک های خشونت طلب فیزیکی و غیر فیزیکی همگی از نوعی اقلیت بودگی برخواسته اند و این برخیزش در واقع به شکل بنیادی و بنیاد گرایانه بوده است.
شیوه این بنیاد گرایی اما در آکادمی موازی نیز دیده می شود ؛ آنچنان که در مانفیست می خوانیم:در اینجا خروج ، بیش از هر چیز مترادف عمل انصراف و کناره گیری از مشارکت/ادغام در بازی ها و مناسک آکادمی رسمی است(تا اینجا نه تنها مشکلی ایجاد نمی کند بلکه خود من هم هم پای آن خواهم بود لیکن در ادامه می بینیم). و این به معنای سیاست خلاقانه ی تخطی، که میتواند اشکال متنوعی به خود بگیرد : بازیگوشی و شیطنت، تنبلی، حاضر جوابی، غیبت از کلاس، تن ندادن به اقتدار استاد، بی تفاوتی و کلبی مسلکی یا در واقعه جدیت زدایی از نظم حاکم و از همین دست.
جملات بالا که در واقع مناسک عملی آکادمی موازی به حدی دون پایه است که نمی توان گفت کنشی است در وحدت دهی به یک هدف متعالی؛ بلکه در واقع در کنار تخریب سیستماتیک نفس آکادمی بصورت موازی و پیوسته، ساخته و بر ساخته ذهن دانشجویی را هم نابود خواهد کرد.
این همان تناقض فکری است که من آنرا پارادوکس معنا و عمل اکادمی موازی می دانم. آکادمی موازی در صورت باطنی نوعی از انارشیسم معرفتی است که با اندیشه پوچ گرایانه، معیار رویکرد انتقادی اش را نه در انتقاد اصول مدارانه از ساختار آکادمی بلکه در انحراف از اصل علم مدرن شکل داده است و در ظاهر خود را یک نهاد مستقل معرفی می کند که بورکراتیزیسیون را از دستور کارش بصورت حداکثری خارج کرده در صورتیکه فعلش چیز دیگری را بیان می کند. انجا که می خوانیم: آکادمی موازی در واقع حین برخورد ما و آنها، درست در متن بازی قلمرو سازی و قلمرو زدایی است و باز قلمرو سازی ، در منطقه ی تمایزناپذیر میان درون و بیرون آکادمی ساخته می شود.
آنچه کاملاً بدیهی می نماید اینکه با اینکه آکادمی موازی بصورت حداکثریترین شکل ممکن و به زعم من صادقانه از ایده آکادمی دولتی تبری می جوید لیکن به همان میزان در خدمت قدرت موجود برای افزایش بحران در علوم انسانی است.
البت این هم در دسته بندی آزادی اندیشی در آکادمی است که فرزندانش همگی خلف نخواهند بود بر بهبود شرایط اکادمی!
به نظر من در شرایطی که دستگاه حاکمه، علم مدرن ، علوم انسانی و بالاخص علوم اجتماعی را یک : دیگری، غیر خودی، شک گرا،بحران ساز، بحران افزا و بحرا محور میداند. ایده اکادمی موازی با آن منش تخریبی اش در واقع مصداقی است بر انچه دولت می گوید و هم می خواهد. دوستان شاید باور نداشته باشند اما ترقی خواهی آکادمی موازی نه تنها آکادمی را از دور خارج می کند بلکه به رقیب فعلی آکادمی یعنی حوزه این اختیار را می دهد که با اتوماسیون اسلامیزه کردن به رهبری طیف مصباح، بنیان های علم مدرن را نه اینکه نابود کنند بلکه به قول خودشان بومی کنند.
آکادمی موازی سرابی توهمی بیش نیست، اصولاً فکر نمی کنم 70% درصد دانشکده اصلاً بفهمند اکادمی موازی چیست و یا اصلاً آکادمی چیست؛ لیکن همان عده خاص که همیشه ساز و نی خاص بودگی شان دمار از حیاط پسینی در آورده طالب و مشتاقش خواهند بود.
ساده بگویم آکادمی موازی مانند بسته بندی های چینی تنها بسته بندی اش جذاب است و به ظاهر خود بسنده کرده در حالیکه یک ماشین زمان بر نابودی محیط علمی کنونی است.
تمام نقدهایم به اکادمی موازی وارد است و این به هیچ وجه به معنای قبول و یا ندیدن ایرادات ساختار- کارکردی اکادمی ایرانی نیست. من صرفاً روش و متد را نمی پسندم در حالیکه ایده را هم می شود خردتر کرد.
برای مثال موازی با این نگرش، شیوه جامعه فرهنگی را در برساخته کردن افرادش بیشتر می پسندم. "جامعه"، با رویکردی شبه آکادمی موازیانه، اما به جای رویکرد گستاخ مدارانه به رویکرد انباشت علمی توجه کرده و همین رمز احیا، حیات و یارگیری های آن است از میان همه! در صورتیکه اکادمی موازی در میان انان که درک می گردد نیز این پوئن را نخواهد داشت.
پ.ن: بالاخره عده ای یافت شدند که ادبیات آکادمیک- ژورنالیستی، در خور علوم اجتماعی داشته باشند. این ادبیات را بگذاریم کنار صبح و واحه که به نام ژورنال ، فعل پاچه گیری را در دانشکده نهادینه کرده اند.
پ.ن 2 : غلط املایی هایی که در یادداشت سردبیر و مانفیست آکادمی موازی وجود داشت من را بر این داشت تا بگویم که کاری به این بزرگی(یا حداقل ایده ای به این سنگینی) ارزشش را می بایست می داشت که قبل از چاپ حداقل یک (تیست منیجر) میشد. قلم اعتبار اندیشه است و این اعتبار را باید بدست آورد با هر فعلی که بروز عینی در پیرامون می یابد.
پ.ن 3 : پیش بینی ام این است که تمام رادیکال های دانشکده که شرح حالشان مشخص، طلب و طالبش خواهند شد.





![[geburt.jpg]](http://3.bp.blogspot.com/_igSxl8OweH8/SWdNG2NuTAI/AAAAAAAAAPM/3KccG2nfNPQ/s1600/geburt.jpg)